تبليغاتX
" (¯`· انگار قسمتم ز جهان عاشقی نبود·´¯) - خدایا...

(¯`· انگار قسمتم ز جهان عاشقی نبود·´¯)
کسی که چرای زندگی را یافته است با هر چگونگی خواهد ساخت


 

خدایا دردمندم...روحم از شدت درد می سوزد، قلبم می جوشد،احساسم شعله می کشد

و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند...

خسته شده ام، پیر شده ام، دلشکسته ام، نا امیدم، دیگر آرزویی ندارم...

احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع می کنم، فقط می خواهم

با خدای خودم تنها باشم...

خدایا دلم برایت تنگ است...

من دیگر کاری برای انجام دادن ندارم، گلها را آب داده ام ، چمدانم را هم بسته ام...

 

یه سوال مهم: چرا همه فکر می کنن آرزوی مرگ داشتن بده؟ چرا فکر من کنن که حتما یه جایی باید شکست بخوری تا آرزوی مرگ رو بکنی؟ چرا نمی فهمن انسانهای زمینی ارزش ندارن که بخاطرشون فکر مرگ بزنه به سرت؟

عکس رو هم پاک کردم که دیگه کسی فکر نکنه می خوام خود کشی کنم

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 0:41 توسط سمیه |