تبليغاتX
" (¯`· انگار قسمتم ز جهان عاشقی نبود·´¯)

(¯`· انگار قسمتم ز جهان عاشقی نبود·´¯)
کسی که چرای زندگی را یافته است با هر چگونگی خواهد ساخت


 

 

من درد دارم......

درد دارم....

درد دارم....

من شکوه ها از عشق یک نامرد دارم.....

 

                                                                                                            

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 16:32 توسط سمیه |


 

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی

ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 1:17 توسط سمیه |


.

+

=

 

فقط کافیه اسم خودتون و طرف رو وارد کنید.به انگلیسی البته . بعدش میزان عشقتون رو میشه... نتایج رو باور کنید .حتی اگرهم کم شد.عشق یه هیجانه که بعد از یه مدت فروکش می کنه... نظر بدید و بگید درصد عشق شما درست از آب در اومد؟؟؟؟!!!.......

Created By javacity.blogfa.com

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 2:35 توسط سمیه |


Image hosting by TinyPic

اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم

اجازه بده گاهی زمانی از آن تو باشم

و اگر نمی توان گاهی زمانی از آن تو باشم

بگذار هر وقت که تومی گویی کنار تو باشم

اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم

اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم

اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم

بگذار باعث سرگرمی تو باشم

اما مرا اینطوری ترک نکن

بگذار در زندگیت دست کم چیزی باشم

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 14:8 توسط سمیه |


 

 

Steak and sones may broke our bones but words will break our hearts.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 1:14 توسط سمیه |


                 

                           Image hosting by TinyPic  شايد خدا  خواسته است که ابتدا  بسياری افراد نامناسب را

                                بشناسم و سپس شخص مناسب را  ..  به اين ترتيب وقت

                                      او را  يافتم بهتر ميتوانم شکر گزار باشم .Image hosting by TinyPic

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 23:47 توسط سمیه |


 

Image hosting by TinyPicويليام شکسپير ميگه: کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت سعي کن به کسي که تشنه ي عشق است دل نبندي ، سعي کن به کسي که لايق عشق است دل ببندي چون تشنه ي عشق روزي سيراب خواهد شد.

 

               Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPicعشق عشق مي آفريند عشق زندگي مي بخشد زندگي رنج به همراه دارد رنج دلشوره مي آفريند دلشوره جرات مي بخشد جرات اعتماد به همراه دارد اعتماد اميد مي آفريند اميد زندگي مي بخشد زندگي عشق مي آفريند عشق عشق مي آفريند.

            

             Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPicسر کلاس رياضي بود که استاد دو خط موازي کشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن !!!!؟؟؟؟؟؟

   

             Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPicسعي کن انچه را که دوست داري به دست آوري وگر نه مجبور ميشوي آنچه را که به دست مي آوري دوست داشته باشي.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 23:43 توسط سمیه |


 

 

 

 

فقط تو رو دوست دارم          

 

               چه باشم و چه نباشم  

                             چه باشی و چه نباشی

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 23:40 توسط سمیه


 

در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.

 

مثل تو که هر چی بیشتر برات پریدم

 

کوچیک و کوچیکتر شدم

 

تا حدی که دیگه منو ندیدی.

 

 

نوشتهای تنهایی من

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 23:32 توسط سمیه |


Image hosted by TinyPic.com

دوستت دارم                                                                    

        عزیزم فراموشم خواهی کرد

مرا که دوستت دارم و می پرستمت

عزیزم فراموشم خواهی کرد

مرا که به تو عشق آموختم و عاشقت هستم

        عزیزم فراموشم خواهی کرد              

باور کن این حقیقت را

حقیقت تلخ است،حقیقت زهر است

باور کن عزیزم باور کن

شبهایت را ستارگان چشمان دیگری

نور خواهند بارید

       عزیزم فراموشم خواهی کرد

مرا که دوستت دارم و می پرستمت

       عزیزم فراموشم خواهی کرد

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 17:17 توسط سمیه |


 

و هر روز افسانه های خواب آلوده ی چشمانم را،

پشت اشک های بی پروا محبوس می کنم.

 نمی دانم من دیوانه شده ام یا جمیع دیوانگان در هیات عاقلان رخساره از من پوشانیده اند.

 حسی می گوید این روزگار بی شرم،

 نامردانه سیطره اش را بر چشمهای بی پروای من گسترانیده است.

 نمی دانم. نمی دانم در این برهوت بر من دیوانه چه خواهد گذشت.

 دیگر در اطاق افکار و تنهایی خویش آنچنان محبوس شده ام که حس می کنم

 دیگر ارتباطی با دنیای اطراف خود ندارم. دیگر آدمیان را آنطور که می دیدم نمی بینم.

 فاصله ی من با دنیای خارج هر روز بیشتر و بیشتر می شود و در این گیر و دار

آن که مرگ می نامندش هر روز بیشتر و بیشتر ذهن مرا درگیر خود می کند.

 وقتی به او فکر می کنم تمام تنم به لرزه می افتد. ولی آرامم.

 هنوز هم می توانم مرگ را از خود دورکنم. صدایش را می شنوم. همین نزدیکی هاست.

 آری. همین جا، پیش من. وحشیانه تمامیت مرا در بر خواهد گرفت.

 دارم به روزی فکر می کنم که این مردم آواره و گریزان از زندگی،

 بر جسد من نماز می گذارند. می شود صدای زوزه ی آنها را از فرسنگ ها ابدیت شنید.

بس کنید. بس کنید.

 آنقدر در خود گم شده ام که دیگر ... نمی دانم.

دیگر نمی خواهم چیزی بدانم که بر ندانستن های من افزوده شود. 

کم کم دارم هوش و حواس خود را از دست می دهم،

باز هم صداهای مبهم و عجیبی مرا آزار می دهند.

 انگار تمام ارواح زمین، گرداگرد مرا احاطه کرده اند.

 می ترسم. می ترسم و مدام چون داغدارانِ زمین، اشک می ریزم.

 خدای من بر من چه گذشته است که اینگونه من در تب و تاب تو می سوزم

 و مشتاق به دیدار توام.

 آنقدر مشتاق که می خواهم تمامیت انسانیتم را به گند بکشم و

راهی آن ملکوتی شوم که هیچ انسانی را یارای دیدن آن نیست.

 احساس می کنم دیگر هیچ چیز برای من معنای واقعی خودش را ندارد. هیچ چیز.

دلم می خواهد فرسنگ ها از خودم دور شوم.

دلم می خواهد آن گوشه نشین ابدیتی باشم، که هیچگاه بر ذهن این بشر متصور نبوده.

دلم می خواهد...

کاش می توانستم خودم را نیست و نابود کنم.

می توانم، ولی...

*****

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 13:39 توسط سمیه |


 

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم

می گویمت از دور دعا گر برسانند

 

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 12:57 توسط سمیه |


 

 

آهو ز تو آموخت به هنگام دويدن

رم کردن و بر گشتن و واپس نگريدن

پروانه ز من، شمع زمن، گل ز من آموخت

افروختن و سوختن و جامه دريدن

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 12:42 توسط سمیه |


+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 12:33 توسط سمیه |


 

.

آموزگار نیستم     Image hosting by TinyPic  

تا ترا بیاموزم چگونه دوست بداری

ماهیان به آموزنده ای نیازمند نمی شوند

تا بیاموزند چگونه شنا کنند

و گنجشکان به آموزنده ای نیازمند نمی شوند

تا بیاموزند چگونه پرواز کنند

پس، به تنهایی شنا

و به تنهایی پرواز کن

که عشق را کتابی نیست

و بزرگترین عشاق تاریخ

خواندن نمی دانستند

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 12:27 توسط سمیه |